|
شب نوشته های یک شاعر
|
با سلام خدمت تمام دوستان عزیزم
بهرام یا پویا با شما صحبت میکنه
به دلایلی این وبلاگ تا مدتی دیگر حذف خواهد شد
ممنونم از لطف همه ی شما عزیزان که در این مدت یار و همدمم بودید
دست تکتکتان را می بوسم
مرا حلال کنید
و اگر مایل بودید برایم دعا کنید
یا علی مدد
سلام
امشبی را تا ســــحر در خـــــــواب بی خــــوابی کشم
جـــــــــام می در دست ســاقی من ز ساغر می چشم
چشـــــم در راهــــی نشینم تا ســـــحر در وصل یـــــــار
خرقه پـــــوشم ٬ شـــــهد نوشم ٬ تا ثـــــــــریا سر کشم
اشک و شادی٬ شور و شیدا٬ مست و گه سرگشته ام
وز شــــــرابی کز تو آیـــــــــــــــد جرعه ها سر می کشم
آنــــــــچنانم مســـــت کردی ســـــــــان ســـــربازان شه
از بــــــرایت هر دمی از جــــــــان خـــــــــود در می کشم
بـــــــــــهر بـــــــــــهرام ای بـــــــــــهارانم خزان را تازه کن
تا ز اشـــــــکت گــــــــل برویــــــد از شـــــــرر وز آتــــــشم
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
نیمه شبها
عشق را در برق چشمان سیاهت دیده بودم
وز طنین دلنشین خنده هایت
بلبلان را دور می دیدم
سینه ات مملو از رویای بودنها
دستهایت جان پناهی بر من تنهای تنها
نیمه شبها
اشکهایم شوری شور دلت بود
خنده هایم مستی بعد از نیوش ساغرت بود
من تو را همچون خدایی زنده در دل می پرستم
بوسه هایت را به دستم
همچو بتها می پرستم
مادرم زیباترین عشق الهی
نازنینم ٬ مهربانم
مستی شور الهی
دستهای خسته ات را بر نگاهم می گذارم
قلب پاک و روشنت را در پناهم می نگارم
برق چشمان سیاهت
در پس دنیای کودک
رازها در خود نهفته
باغ ها از گل شکفته
بوسه بر پایت زنم شادان شوم
شانه بر مویت کشم
خندان شوم
از نگاهت تا خدا پر می کشم
وز پناهت تیغ بر در می کشم
تا تو بر چشمان من منت گذاری
چشمها را زیر پایت می گذارم
بار الهی
نور چشمانم بگیر و مادرم از من مگیر
حرم شمس از من دریغ و ماردرم را پس مگیر
بار الهی
لحظه ای بی مهر او تنها نخواهم
مرگ را خواهم ولی دنیا نخواهم
دست بوسم
ای که خود از بهر ما
خنده هایت شادی لبخند ما
دست بوسم
ای همه عمرت ز پس
میدهی یکجا برای یک نفس
دست بوسم
ای زمینی تا خدا
نور پاکان الهی در بلا
دست بوسم
از سحرگاه سفر
تا همان روزی که جانم شد به در .
تقدیم به همه ی مادرانی که بدون هیچ چشمداشتی
دوست میدارند ٬ عشق می ورزند
و در قبال زشتیهای ما
باز هم
دوست می دارند
و عشق می ورزند
از همینجا خاک پایشان را سرمه ی دیدگانم
و دستهاشان را با افتخار می بوسم.
الهم عجل لولیک الفرج
سلام
در ابتدا متشکرم از این همه محبت که از سوی دوستانم بر من جاریست
عاشقانه دوست میدارم شما را .
هر شب کنار پنجره
صدای سرد زنـــــــــــــــجره
ز رنج شــــــــــــــــــــــاعرانه ها
ندای عشق می دهــد
و در دل گرم نفس
به سوی هر خفته به خس
ز رقص و پرواز خســــــــــــــــی
گرمی عشق می شود
بگو بهار تا کجا
زنده کند جوانـــــــــه را
که زندگی عیان شــــــــــــــــود
و مردگی خزان شود
نوا نوای بوم شب
به شبروی خفتـه به تب
که آمدن بــــــــــــــــــــــهانه ای
به مرگ هر ترانـه ای
دوباره روز بی نــهان
به شبروان ٬ ترس عیــان
نهفته در کوی نـــــــــــــــــــهان
که شب غمش کند عیان
قطعه ی دوست تقدیم به تمام دوستان عزیزم
دوست
الا ای یـــــــــــــــار بی جیرو مواجب
چسان بر من کنی مهری تو واجب
مرا در دل خــــــــــدا جاریست ٬ اما
تو آیاتی ز مهر و جود صاحــــــــــب
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
زمان رفتن به سرعت می آید
آوای بوم
ناقوس حزن آلوده ی شبروان
و آوای قربت
پا به پای لحظه ها
درون سیاهی
به قلب شب تیره و تار می تازند
آری
باید رفت
حتی اگر مقصد در ناپیدا
رفتن سر آغاز ماندن است
لحظه های دوری
غربت شبهای تنهایی
چه آهنگی می نوازد
باران می بارد
رویای لحظه های با تو بودن
فراقم را به خواب می داند
میروم
هیچ نمی دانم دوباره می آیم ؟
آن زمانی که نگاه بارانیم دستانت را به شبنم می نشاند
لحظه ی غروب من است
شاید هرگز نگاه مهربانت را ملموس نتوانم
و گرمای دستانت را به شب های تبدارم نبینم
مرا از یاد مبر
خاطرات محبت بار تابش عشقت را
از شب سرد نگاهم دریق مدار
که من به پرتو نگاهی زنده ام
تازه زمانیست که با رفتگانم
شاید مرا می خوانند
باید بار سفر بندم
شاید که سفر آخر دنیا باشد
و شروعی دیگر
ای دوست
بر من شبــگیر ٬ شب افروز باش
پاره ی نوری ٬ به شبم روز باش
همره مردان ســــیه ٬ یک شبی
نای نِـــــــیی بر من پر سوز باش
درود خداوند بر تمام دوستانم
که گرمای مهرشان در سینه ام گداخته
مدتی نخواهم بود
ولی رویاهای شبانه تان را ادراک می کنم
مرا در این مدت تنها نگذارید
که تنهایی دیوانه میکند عاقل را
دوستتان دارم از ته دل
به دیدارتان می آیم
شدیدا محتاج دعای خیر شما عزیزانم
اگر بدی از بنده متوجه شما گشته حلالم کنید
یا علی مدد
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
روز وصل است دعایـــــــی در دل
بوی یـــــــــــار است نوایی بر دل
لحظه ی ناب نــــــــماز است دلا
شد به اذنش گِـــــــــل آدم زر دل
جمله عالم به رکوعت جـــــــــانا
پا به عرشــــــــــت بگذارد هر دل
پر کشد ز عالم خاکی انـــــسان
در سجود است خــــــدا را گر دل
وصل معشوق چه شیرین بهرام
یار یاران تو یـــــــــــــــــارب ار دل
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
دلم خون است از نامردمی ها جمع یاران
که می جویند در صحرای قلبم بــوی باران
نمی دانند بارانی دلم ٬ اما به دیـــــــــده
نمی آید ٬ نمی بارد ٬ که دل گردد بهاران
به قلبم تیغها از غم نشانند همنشینان
کمر بر کشتنم بستند پنهانی ســـواران
ز نامردی به رویم خنده هایی تلخ کـــــــــــارند
و می سوزند آتش سینه ام را چشمه ساران
الا ای آنکه دم از دوستی وز عشـــــــق داری
دورنگی ها ٬ دورویی می بسوزد سبزه زاران
مبندی دل تو ای بهرام بر هر رهگـــــــــــذاری
که شاید پشت مهرش ٬ خنجری از بهر یاران
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
به خوابم لحظه ای رویا خزانم را بهاری کرد
و چشمان نگارم را نسیم شام تاری کرد
مرا اینگونه باور بود
اگر یارم بهاری بود
چه سان سرخی و نارنجی
بسان رود جاری بود
خزان آوای حزن آلوده می خواند
و رقص برگها را به می مستانه می داند
دلم در خواب بیدار است
و بوی نرم باران را
ز برگ تشنه می پوید
مگر روزی به دستانت بهارم رنگ نگذارد
که زردی سبزی خود را به سرخی سبز میداند
خزان در لحظه می آید
و این عشق است که می ماند
به خوابم خواب را رویا
و بیداری به خواب آید
که شاید مرغکی زخمی
تبم را سرد گرداند
و آتش در دل اندازد
خزانم را بهار آید
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
یا مقلب القلوب و الابـصار
یا مدبر اللیل و النـــــــــهار
یا محول الحول و الاحـوال
حول حالنا الا احسن الحال
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام
کوچه باغی در شبانگاهان تار
بوته یاسی شب زده با بوی یار
ماهتابی همنشین با ماهیان
برگ هایی زیر پای راهیان
هم نفس هایی که همدل می شوند
عاشقانی زنده بر گل می شوند
شبروانی تا سحر دل می دهند
ربنا را همچو بلبل می دمند
دل فروشانی که رویا می خرند
دل به دریا جان به صحرا می برند
کلبه هایی کز نظرهایی سپید
روشنی گیرند دور از هر پلید
دست ها در دست هم گل می کنند
سینه ها از شور سنبل می کنند
دانه از بهر خدا گل می شود
خار هم در راه او دل می شود
اللهم عجل لولیک الفرج